فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
255
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
مىنامند - يعنى كوه شيطان . هنگامىكه در نزديكترين نقطهء جاده به كوه ايستاده بوديم دو تن از همراهان سفير كه بىباكترين افراد گروه به حساب مىآمدند از كاروان جدا شده ركابزنان و چهار نعل به طرف كوه راندند . اما به زحمت به دامنهء كوه رسيده بودند كه عنان اسبها را برگردانيده كاملا بهتزده بازگشتند و گفتند هنگام بالا رفتن از كوه زمين زير پاى اسبهايشان خالى شده پيشرفت بيشتر را غيرممكن ساخته بود . جمعيت براى آنكه آنها را از پريشانى نجات دهد عذرشان را پذيرفت و همگان بدين نتيجه رسيدند كه كوه مزبور واقعا جادوزده است . و براى آنكه گفتار خود را مدلل كرده باشند هركس ديگرى را مطمئن مىكرد كه در حين حركت همواره كوه را با جثهها و صورتهاى مختلف ديده است ، گاه مدور ، گاه غيرمنظم و گاه خيلى بلند يا خيلى كوتاه . هرچه سفير بدانها تذكر مىداد كه تغيير صورت كوه به جهت آن بوده است كه آن را از زوايا و چشماندازهاى مختلف - نزديك يا دور - از روبرو يا از طرفين - و بالاخره از جلو يا عقب ديدهاند معذلك نمىتوانستند خود را از اشتباه و افكار بيهوده نجات دهند . حتى زحماتى هم كه سفير متحمل شد تا بدانها بفهماند كه خاك كوه بسبب مخلوط بودن با گوگرد و سنگپا نرم است و چون مانند كوههاى ناپل و سيسيل و ديگر جزاير مجاور آنها غالبا در حال آتشفشانى است شكل و شمايلش بدين صورت درآمده - بىفايده بود . در حالى كه گفتگو از بسيارى افسانههاى مربوط به اشباح و خواب و خيالهاى شبانه ادامه داشت ، كمى پيش از سپيدهء صبح به كاروانسرائى به نام كافرآباد رسيديم . سراسر روز بعد را در گرمائى برنتافتنى كه هيچ وسيلهاى براى دفع آن نداشتيم در اين كاروانسرا گذرانديم . عصر هنگام يك سوار ايرانى با محمولهاى از ميوه و شربتهاى خنك رسيد كه حاكم ساوه براى سفير فرستاده بود . اين كاروانسرا از ساوه پنج فرسنگ فاصله داشت . سفير كه در اطاق كوچكى واقع در پشتبام آن منزل كرده بود اظهار تمايل كرد